سرخط خبرهای پیک ایران

۱۳۸۸/۵/۲۸

زوال مشروعیت رژیم؛ از کودتای 28 مرداد تا کودتای 22 خرداد

9:42 صبح چهارشنبه، 28 مرداد 1388


محمد تهوری

کودتا، قیام، انقلاب، و تظاهرات نام هایی آشنا در فرهنگ سیاسی ایران و حافظه ذهنی ایرانیان است. بطوریکه ناظران خارجی از کم و کیف این تحولات سیاسی در ایران همواره با شگفتی سخن گفته اند.


تحولات سیاسی سال 1332 که شاخصه آن کودتای 28 مرداد است اگرچه بخش کوچکی از تاریخ معاصرایران را تشکیل می دهد، اما تاثیرات آن بر فضای سیاسی ایران از وسعتی برخوردار بوده است که هنوز نمی توانیم از کنار آن بسادگی بگذریم. این اهمیت سبب شده که هر تحول سیاسی در ایران با این روز تاریخی سنجیده می شود.

شاه و دولت های خارجی در 28 مرداد 1332 از دست دولت مصدق راحت شدند ولی این آسودگی سرابی بیش نبود. ساقط کردن دولت مصدق و در نهایت حذف وی، آنچه برجای گذاشت خلائی پرنشدنی بین مردم و دستگاه شاه بود که پیش از این با امید به دولت مصدق و اعتمادی که عموم مردم به وی داشتند، جلوه بیرونی نداشت. شاه با از میان بردن این نقطه امید و اعتماد، بر کسانی تکیه کرد که خود نیاز به تکیه گاه داشتند.

56 سال بعد، کودتا از نوعی دیگر رخ داد. آیت الله خامنه ای و نیروهایش به بهانه اینکه کودتای مخملی در جریان است، کودتایی نظامی ای را تدارک دیده و با دگرگون کردن آراء مردم از نگاه خود، بر توهم کودتای مخملی غلبه کردند اما ریزش نیروها و کوچکتر کردن حلقه خودی ها آغاز و یک رویاروی با مردم را جایگزین اعتماد سازی کردند.
تقارن زمانی تحولات سیاسی امروز ایران با تحولات سیاسی همین روزها در سال 1332، بهانه ای شد برای گفتگویی با پروفسور میثاق پارسا استاد جامعه شناسی دانشگاه دورتمس نیوهمشایر امریکا که می خوانید.

دکتر میثاق پارسا از جمله مبارزین دوران شاه است که سالهاست در امریکا به تحصیل، تحیقق و تدریس مشغول است. او در این مصاحبه تلاش زودهنگام حاکمیت برای حذف اصلاح طلبان و شخص میرحسین موسوی را تکرار رفتار شاه برای حذف دکتر مصدق می داند و می گوید فرجام این رفتار رادیکال شدن فضای سیاسی ایران است که سرانجامی جز تضعیف حکومت فعلی و پیروزی مردم نخواهد داشت.

تفاوت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88

از نگاه دکتر پارسا، اولین تفاوت عمده در این است که به لحاظ نظری و تئوریک، آنچه در انتخابات ریاست جمهوری 88 اتفاق افتاد را نمی توان کودتا نامید. بلکه آنچه رخ داد به گواه مردم ایران یک تقلب گسترده و دگرگونی در آراء مردم و نشاندن کسی دیگر به جای میرحسین موسوی است که مردم او را رئیس جمهور می دانند.

این استاد دانشگاه دورتمس، در تشریح دومین اختلاف می گوید: در کودتای 28 مرداد، آنچه عامل پیروزی کودتاچیان شد، دخالت نیروهای خارجی بود. کودتاچیان که متعلق به ارتش بودند، در روز 25 مرداد یعنی سه روز قبل از پیروزی شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده بودند، اما ورود نیروهای "سیا" و دخالت مستقیم آنها با تزریق پول و وارد کردن اراذل و اوباش، کودتاچیان را به پیروزی رساندند و دولت مصدق را برکنار کردند. حال آنکه در جریان اخیر، سپاه پاسداران که ماموریت رساندن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری را برعهده داشت، قبل از اینکه میرحسین موسوی به قدرت برسد با تاکید براینکه انقلابی مخملی در جریان است، خود را برای مبارزه با این انقلاب خود خوانده و اتفاقات بعد از آن، آماده و در روز موعود، برنامه اش را عملی کرد.

به گفته دکتر پارسا، بین 28 مرداد و 22 خرداد یک تفاوت عمده دیگر هم وجود دارد و آن اینکه در 28 مرداد شاه با حذف مصدق از قدرت، او را روانه زندان و با تضعیف نیروهای جبهه ملی راه بازگشت را بطور کامل بست ولی آیت الله خامنه ای هنوز حکم دستگیری موسوی را امضاء نکرده است و هنوز شانس بازگشت برای رژیم باقی است.

شباهت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88

دکتر پارسا بر این باور است که دولت مصدق تنها شانس رژیم برای بقا بود. او می گوید: در آن دوران، دکتر مصدق تنها نیروی ملی و لیبرال بود که بنا داشت با اصلاحات از جمله اصلاحات ارضی و اعطای آزادی های سیاسی و اجتماعی، به خواست مردم و مشروطه عمل کند. اما شاه و نیروهای خارجی این فرصت را گرفتند. آنها با حذف مصدق و اجرای اصلاحات ارضی بدون اعتماد سازی، طبقه زمین داران که حامیان شاه بودند، عملا شاه را در موقعیتی قرار داد که از پشتوانه مردمی محروم ماند. در واقع یک فضای دو قطبی در کشور ایجاد شد. یک طرف ماجرا شاه بود و دولتمردانش و طرف دیگر مردم. در نتیجه رویارویی بین مردم و قدرتمداران، آغاز شد.
درست همین اتفاق در جریان انتخابات 88 رخ داد. حاکمیت با حذف کامل اصلاح طلبان در واقع نیروهایی که می توانستند به بقای نظام کمک کنند و اعتماد عمومی را به نظام بالا ببرند را حذف کردند. حالا حاکمیت دست اش از نیرویی که بتواند شکاف بین مردم و دولت را پر کند خالی است.

اصلاح طلبان با پیروزی میرحسین موسوی، می توانستند با اصلاحاتی در سیاست های خارجی و داخلی، پایه های حکومت را تقویت و سطح اعتماد عمومی را افزایش دهند ولی بسان شاه، آیت الله خامنه ای هم این شانس را از خود گرفت. البته هنوز مطمئن نیستم که او توانسته است همه اصلاح طلبان را کنار بزند ولی آنچه روشن است اینکه با دست خود شانس بازسازی اعتماد ملی را از دست داده است (هرچند نه بطور کامل). حال این نیرو که با وجود قدرت داشتن اصلاح طلبان به اصلاحات حداقلی قانع بود، به سمت تغییرات بنیادین حرکت می کند همانگونه که در شعارهای مردم بعد از تماشای واکنش سرکوبگرانه و تند حاکمیت، تغییر اساسی پیدا کرد. شعار مردم مبنی بر "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" به منزله گذر کردن از حکومت جمهوری اسلامی است.

مردم وقتی اسلام را ناتوان در پاسخگویی به خواسته هایشان می یابند از آن گذر می کنند. آیت الله خمینی به مردم وعده داد که ولایت فقیه از دیکتاتوری جلوگیری می کند، ولایت فقیه آمده است که دیکتاتوری نباشد. حالا بعد از سی سال مردم وقتی شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند یعنی ولایت فقیه به دیکتاتوری منجر شده است. اینگونه است که مردم به سکولاریسم تمایل نشان می دهند.

دو قطبی شدن جامعه بعد از 22 خرداد

این استاد دانشگاه، فضای جامعه ایران را بعد از انتخابات 22 خرداد کاملا دوقطبی شده می داند و می گوید: ما با یک فضای دو قطبی شاهدیم، دقیقا مانند آنچه بعد از کودتای 28 مرداد رخ داد. یک طرف ماجرا قدرتمداران و طرفدارانشان هستند و طرف مقابل مردمی است که اعتقادی به این حکومت ندارند. تنها با این تفاوت که شاه به اندازه خامنه ای طرفدار نداشت. امروز ممکن است حامیان آیت الله خامنه ای 10 تا 15 درصد جامعه ایران را تشکیل دهند ولی شاه در سال قبل از پیروزی انقلاب، هرگز به این وسعت حامی نداشت.

او معتقد است فرجام دو قطبی شدن جامعه، توسعه حرکت های رادیکالی و رویارویی مستقیم مردم و دولت است. چیزی که هرگز به نفع کسانی نیست که در انتخابات تقلب کردند چراکه در این رویارویی، آنکه پیروز خواهد شد هموراه مردم بوده اند.

نقش بازار و روحانیت در دو واقعه 28 مرداد و 22 خرداد

سکوت بازار در خصوص تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، نکته ای مورد توجه ، از منظر میثاق پارساست. او می گوید: در کودتای 28 مرداد و تحولات قبل و بعد از آن بازار نقش مهمی داشت، بازاریان با به تعطیلی کشاندن بازار مخالفت خود را نشان دادند، بطوریکه شاه برای گذر از این بحران با تخریب بخشی از سقف بازار تهران، بازاریان را با تهدید به کسب و کار بازگرداند. حال آنکه در این روزها هرچند ممکن است بازاریان همراه با مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده باشد ولی هرگز در یک حرکت سازمان یافته و متشکل، عملی به نام بازاریان انجام ندادند.

او در تشریح دلایل این اتفاق به دو عامل وابستگی بخشی از تشکل اصناف بازار به حاکمیت و اتفاقات سال گذشته بازار که به دستگیری جمعی از بازاریان منجر شد مرتبط می داند.

میثاق پارسا روحانیون را در هر دو ماجرا سربلند می داند و می گوید: در 28 مرداد بخش عمده ای از روحانیون سیاسی نبودند بنابراین در این ماجرا موضعی نداشتند. ماند دو دسته از روحانیون. دسته اول روحانیون بزرگ مردانی بودند که ایران و ایرانیان همیشه به آنها افتخار می کند همچون آیت الله طالقانی و آیت الله زنجانی. این گروه حامی دکتر مصدق بودند و در ماجراهای سال 32 کنار مردم بودند. اما دسته دوم که تعدادشان محدود بود مخالف دکتر مصدق بودند مثل آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی و تا حدودی آیت الله بروجردی. (البته بعد از انقلاب روشن شد که آیت الله خمینی هم از مصدق خوشش نمی آمده است و در جایی گفته بود "مصدق از اسلام سیلی خواهد خورد.")

در تحولات اخیر نیز می بیینیم علمای بزرگ با مردم همراهی می کنند بطوریکه از مجموع مراجع تنها دو نفر به احمدی نژاد تبریک می گوید و مابقی حاضر به تایید رفتارهای حکومت نمی شوند و علمای بزرگی چون آیت الله منتظری، طاهری، صانعی، کدیور و دستغیب به مخالفت با این اقدامات بر می خیزند.

اسلام علیه اسلام، ولایت فقیه مقصر است

یکی از اتفاقات نادر اتفاقات پس از انتخابات، به گفته دکتر پارسا، اقدامات جمهوری اسلامی علیه آداب و سنن اسلامی است. او می گوید هرگز تصور نمی کردم جمهوری اسلامی به جایی برسد که علیه اسلام و معارف اسلامی اقدام کند. مسجد همشه در طول تاریخ از دخالت دولت مصون بود، مسجد پایگاه نیروهای انقلابی بود، آیت الله خمینی وقتی نگران خالی شدن مساجد شد، فریاد زد که مسجد ها را پر کنید، مسجد پایگاه است، اما امروز در مساجد را به روی مردم بسته اند که مبادا برای کشته شدن فرزندشان مراسم ترحیم برگزار کنند و آیه ای از قران بخوانند. جوانان مردم را به جرم الله اکبر گفتن مورد ضرب و جرح قرار می دهند این اتفاقات واقعا کم نظیر است. جمهوری اسلامی با این اقدامات، دارد علیه ایدئولوژی خودش عمل و آن را تضعیف می کند. اینها همه تحت نظارت، ولایت فقیه در حال انجام است.

تغییرات متاثر از توسعه طبقه متوسط

رشد و گسترش جمعیت شهری و طبقه متوسط در ایران، طی سالهای اخیر، ورود تکنولوژی جدید ارتباطی و برخورداری مردم از آنها و بالا رفتن سطح سواد و دانش مردمی، نکات متمایز کننده جامعه امروز ایران با ایران سال 1332 است که دکتر پارسا آنها را مورد توجه قرار داده و می گوید: مردم در حوادث اخیر نشان دادند که مردم ایران دوره مصدق نیستند. امروز آنها بسیار بهتر و سازماندهی شده تر عمل می کنند. از امکانات و دانشی که دارند به بهترین نحو استفاده می کنند و ایستادگی بیشتری در برابر سرکوبگران دارند.

تظاهرات میلیونی مردم، سه روز بعد کودتای انتخاباتی، اتفاقی کم نظیر در تمام دنیاست. سالها باید بگذرد تا مردم یک کشور اینگونه برای گرفتن حق شان به خیابانها بریزند. این راهپیمایی دقیقا مشابه راهپیمایی های روزهای تاسوعا و عاشورا، قبل از پیروزی انقلاب بود. شعار مردم هم یکی بود آن روز می گفتند مرگ برشاه و امروز می گویند مرگ بر دیکتاتور. حال آنکه در 28 مرداد حضور مردم در صحنه خیلی ناچیز بود. هرچند آن روز هم دانشجویان خیلی مقاومت کردند ولی در نهایت تنها ماندند، اما امروز دانشجویان تنها نیستند، مردم از هر قشر و طبقه در این راهپیمایی ها شرکت می کنند و اعتراض شان را بیان می کنند. این اتفاقات مهمی است که این روزها در جریان است.

به اعتقاد میثاق پارسا، نقش و حضور زنان با این کیفیت از موارد بی سابقه در طول مبارزات ایرانیان برای استیفای حقوق شان است. او به فیلمی اشاره می کند که یک دختر نقش رهبری در اعتراضات مردمی را ایفا می کند و می افزاید: اینها محصول رشد طبقه متوسط و افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی دختران و زنان ایرانی است.

فرجام جنبش سبز مبتنی بر آموزه های کودتای 28 مرداد

دکتر میثاق پارسا معتقد است فضای سیاسی سال 1332 متاثر از انقلاب مشروطه بود، خواسته آن روز مردم رعایت قانون اساسی، تامین آزادی های سیاسی، اجتماعی و استقلال کشور بود. این فضا تا انقلاب 57 ادامه پیدا کرد، انقلاب پیروز شد ولی مردم ایران هنوز همان خواسته ها را دارند. مردم ایران امروز نیز حاکمیت قانون، آزادی و دموکراسی را مطالبه می کنند. دیروز شاه با حذف مصدق می خواست بر اراده مردم غلبه کند و امروز حاکمیت با حذف اصلاح طلبان می کوشد به این خواسته ها بی اعتنایی کند. اما تاریخ نشان داده است، یکدست کردن حاکمیت، سرکوب مخالفان و خاموش کردن اعتراض ها، مردم را متقاعد به خاموشی و پذیرش وضع موجود نمی کند. ممکن است فرض شود که با خاموش کردن معترضان، جنبش شکست خورده است ولی این شکست پیروزی بزرگی برای مردم ایران به دنبال دارد. مردم ایران به تکامل فکری رسیده اند، این تکامل فکری با پشتوانه عظیم فرهنگی، آنها را به پیروزی نهایی نزدیک کرده است.

حاکمیت با تشدید سرکوب ها، پایه های خود را بیشتر متزلزل می کند و در نهایت به طور کامل ساقط خواهد شد. همانگونه که حاکمان قبلی شکست را پذیرفتند و از کشور رفتند.

منبع: موج سبز آزادی

احمد زیدآبادی و فیض الله عرب سرخی، دو فعال سرشناس ناراضی که تحت بازداشت بوده اند به علت وخامت حال بستری شده اند.

احمد زیدآبادی

گفته می شود که مقام ها اعتصاب غذای آقای زیدآبادی را به زور شکسته اند

وبسایت های مخالف در ایران گزارش می دهند که احمد زیدآبادی و فیض الله عرب سرخی، دو فعال سرشناس ناراضی که تحت بازداشت بوده اند به علت وخامت حال بستری شده اند.

سایت نوروز وابسته به جبهه مشارکت نوشت که آقای عرب سرخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چند روز قبل پس از خودداری از حضور در دادگاه، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

بنابه این گزارش آقای عرب سرخی پس از بستری شدن در درمانگاه اوین به سلولش بازگردانده شد، اما اکنون به علت وخامت حال به بیمارستان نظامی بقیه الله اعظم که تحت کنترل سپاه است منتقل شده است.

از سوی دیگر به گزارش "موج سبر آزادی" از وبسایت های نزدیک به اصلاح طلبان، احمد زیدآبادی روزنامه نگار و رهبر سابق دانشجویی نیز که از 10 روز پیش - پس از حضور در دادگاه - در اعتصاب غذا بود روز دوشنبه وادار به ترک اعتصاب شد.

به نوشته این سایت حال آقای زیدآبادی ناگوار است و او بستری شده است. با این حال به محل بستری شدن وی اشاره ای نشده است.

این دو فعال جزو یک گروه شامل بیش از 100 چهره برجسته مخالف هستند که از 18 روز پیش تحت محاکمه قرار گرفتند. اتهام آنها تلاش برای "براندزی نرم" است اتهامی که اصلاح طلبان بی پایه می خوانند.

این افراد پس از انتخابات جنجالی 22 خرداد که محمود احمدی نژاد در آن برنده اعلام شد بازداشت شده اند.

روز سه شنبه همچنین گزارش شد که هاله سحابی و کاوه مظفری آزاد شده اند.

به گزارش نوروز هاله سحابی، عضو مادران صلح، 14 مرداد ماه در میدان بهارستان دستگیر شده بود و در طول این مدت هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشت.

بنابه این گزارش کاوه مظفری، عضو کمپین یک میلیون امضا و پژوهشگر که در 18 تیرماه در حوالی میدان انقلاب دستگیر شده بود، نیز پس از 40 روز آزاد شده است. بازداشت او در خیابان در حالی صورت گرفت که تنها دو هفته از آزادی او می گذشت.

پیشتر نیز گفته شد علی اصغر خدایاری عضو جبهه مشارکت و استاد دانشگاه آزاد شده است.


منبع: بی بی سی

ناجا:عزل و بازداشت مدیر بازداشتگاه کهریزک


سردار احمدي مقدم در پاسخ به سوالي درباره بازداشتگاه كهريزك نيز گفت: مسوولان ارشد ناجا نقشي در مشكلات ايجاد شده در اين بازداشتگاه نداشتند و يك مسوول حفاظتي و نظارتي كه بايد تخلفات را گزارش ميكرد، به همراه مسوول اردوگاه بركنار و بازداشت شده است.

وي با اشاره به اين كه اين اتفاقات در سازماني افتاده كه بنده مسوول آن هستم، گفت: قصد ندارم از زير بار مسووليتي كه دارم، شانه خالي كنم اما از همان ابتدا تاكيد كردم كه دانشجويان نبايد به اين بازداشتگاه رفته و افرادي كه به اين بازداشتگاه ميروند، نبايد در كنار اراذل و اوباش نگهداري شوند. اما در عين حال افرادي كه به اين بازداشتگاه فرستاده شدند، با احكام دادسرا به اين محل اعزام شدهاند. از سوي ديگر به دليل كمبود جا نتوانسته بودند آنها را در محلهاي ديگري نگهداري كنند كه به نظر بنده اين كار به هيچ عنوان صحيح نبوده است.

فرمانده نيروي انتظامي افزود: در اين پرونده سه ماموري كه به صورت خودسرانه نسبت به تنبيه بدني شديد تعدادي از بازداشت شدگان اقدام كرده بودند، بازداشت شده و افرادي كه توسط اين ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند، ميتوانند شكايت كنند.

وي درباره مرگ تعدادي از بازداشتشدگان در كهريزك با بيان اين كه هيچيك از فوتشدگان بر اثر ضرب و شتم فوت نكردهاند، گفت: اين كه منشا بيماري و ويروس منتشر شده، از خود محل بوده و يا آن كه از خارج از آنجا منتقل شده، هم اكنون توسط پزشكي قانوني در حال بررسي است
تاریخ ارسال:یکشنبه 18 مرداد



منبع: سحام نیوز

آن ها ترسیده اند


برای سمیه توحیدلو که از تبار سپیدیهاست

فاطمه شمس:

برای سمیه توحیدلو که از تبار سپیدی‌هاست



تکرار تاریخ همانقدر که گاهی سیاه است، سپید و فرخنده و مبارک نیز هست. گویی از آن روزگاری که مشتی جاهل و کفور، بر شنهای داغ و تنورین بیابانهای حجاز، سنگ بر سینه سمیه همسر یاسر نهادند و وادار به اعتراف به شرک و انکار خداوندش کردند، تا به امروز که در اسارتگاههای این دینفروشان، سنگ سنگین اتهامی دروغ بر سینه سمیهای دیگر نهادهاند تا وادار به اعتراف دروغش کنند، نه ۱۴۰۰ سال که چند صباحی بیش نگذشته است. این همان تکرار سیاه تاریخ است که به حبس سمیهای دیگر از همان دین و مرام و مسلک و به همان جسارت و شهامت انجامیده است.

آن روز، بر سینه تفتیده کویر، زنی شجاع که تازه تن به مسلمانی شسته بود، در برابر دیدگان دریده ستمگران حرفی جز آنچه باورش بود را بر لب جاری نساخت و فریاد زد: اشهد ان لا اله الا الله ، شهادت میدهم که خدایی به جز خدای یگانه نیست، و آنگاه سینهاش به سنگهای سوزان بیابان داغ شد. امروز هم سمیهای دیگر از همان تبار پاک با همان سر نترس و دل مومن، سنگینی باری از همان جنس را که هدیه بازجویان حکومت به اصطلاح اسلامی است را بر سینه نازکش تحمل میکند. سنت همان است، تبار همان است و نسل هم همان. حتی صدا هم همان صداست. صدایی به همانسان رسا و رها از حلقوم سمیهای دیگر برخواسته و عرش ظلم به فرش آورده است.

اکنون بیش از ۶۰ روز از بازداشت سمیه میگذرد. زنی که جرمش پیروی از حقیقیتی است به نام آزادیخواهی وعدالتطلبی. همان آرمانهایی که از شهدای صدر اسلام تا اسرای سبز دربند امروز، برایش بیدرنگ سینه سپر کردهاند. اینبار قصه فقط شباهت بین دو نام نیست. داستان، شباهت دو راه است، دو آرمان، دو هدف مقدس، دو شیوه مبارزه و دو دشمن که هم از یک جنسند و شبیه به یکدیگر. از آن شهامت تا این ایستادگی، از آن جسارت تا این آزادگی از آن صداقت تا این پاکجامگی و از سوی دیگر فاصله میان وقاحت آن ستمکاران تا دریدگی این دین فروشان،‌ فاصله قدر دو انگشت یک دست هم نیست. آن سویه نخست بیشک همان وجه سپید تکرار تاریخ است.

از تکرار تاریخ و نامها و راهها که بگذریم باید بنویسم که سمیه را از دوران دانشگاه میشناسم. از همان نیمکت‌‌های چوبی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. او برای من ‌ ‌خیلی‌‌های دیگر در آن دانشکده، همیشه تجسم یک ترکیب کمیاب بود، دین ورزیدن و شادمانه زیستن... شاید این ترکیب را آنانی که عمری را در آن دانشکده سپری کردهاند خوب به یاد بیاورند. اکثردخترانی که در آن دوران میشناختم، یا مذهب را برگزیدند و به حکم نجابت و حیا خنده از صورتشان شستند و چشم بر همکاریدر تشکلهایی چون انجمن اسلامی که همچون بسیج بین دو جنس دیوار نمیکشید و در عین حال برای رابطهها حریم قائل بود، فرو بستند و عطای فعالیت اجتماعی را به لقایش بخشیدند تا مبادا حریم خدا شکسته شود! و یا از آن سوی بام افتادند وبه ورطه پزهای روشنفکرانه برای ابراز بودن‌ و دیده شدنافتادند.

سمیه اما هیچیک از اینها نبود. سمیه هم مذهبی ماند و هم دیده شد! او بر خلاف خیلی از همنسلانش نه مذهبش را برای ابراز وجودش به دور انداخت و نه گذاشت دینمداری سنگی باشد در راه خلاقیتها، ابراز دغدغههای زنانه و حضور اجتماعیاش. از همان بدو ورودش هم مذهبی بود و هم خوشفکر و روشن. همین تعهد و ایمان و ابتکارش در جمع بین اصلاحطلبی و دینباوری بود که عاقبت کار دستش داد و به بندش افکند.

به جرات اعتراف میکنم، حبس کسانی چون سمیه توحیدلو، حمزه غالبی و محمدرضا جلاییپور و سعید شریعتی و شهابالدین طباطبایی به معنای نشانه رفتن نسل جوانی است که هم میخواهد دین داشته باشد و هم به اندیشه اصلاح سرسپردهاست، هم دغدغه وطن دارد و هم پایبند به چارچوبهای قانونی و هنجارهای جامعهاست. این بار بنیادگرایان نسلی را هدف گرفتهاند که میخواست خط سومی را در پی بگیرد. خطی که در ان میشد دیندار ماند و متحجرانه نزیست، اصلاحطلب بود و با براندازی و خشونت موافق نبود.

همانانی که این خط سوم را نشانهرفتهآند از کسانی مثل سمیه یک واهمه دیگر هم داشتند و آن زن بودن او بود. سمیه زنی است آشکارا مذهبی و بارزترین وجه مذهبی بودنش در سبک حجاب او نمایان است. سمیه زنی است خلاق و مبتکر و فعال و با تمام پایبندیاش به اعتقادات مذهبی با تحجر و آفتاب-مهتاب ندیدگی نسبتی ندارد. درست به همین دلیل هم او زن ایده‌ئال کودتاگران نیست، چراکه هیچگاه مذهب، خلاقیت وحضور معتدل وموثرش را نخشکاند و یا آنچنان مسخش نکرد که به بهانه آن دهان گزافهگویی بگشاید. سمیه در آن هیئت مذهبی و با آن تبار فکری و سبک زندگی، روزگار را به کام بنیادگرایانی که میخواستند به نام مذهب، زنانگی را سلاخی کنند، تلخ کرده است و چه کسی است که نداند او این روزها تاوان همه این کوتهنگریها را در کنار فعالیتسیاسی هوشیارانهاش هم باید پس میدهد؟

به همانمیزان که نگران این رویه خطرناک حذفیام از اینکه این تبار فکریزن ایرانی هم امروز نمایندهای در زندان اوین دارد خشنودم. امروز آن زندان، زیستگاه نخبگان پیر و جوان و زن و مرد طراز اول ایرانی است و این مساله همانقدر که دردآور است، نشان از توان والای تاثیرگذاری آنان بر ساختار قدرت در کشور نیز دارد. حبس، شکنجه، تبعید و در یک کلام، خشونت نشانه ترس است. آنان ترسیدهاند. نه فقط از پیران که از جوانان هم ترسیدهاند. نه فقط از مردان که از زنان هم بیش از هر وقت دیگری ترسیدهاند. این حس دوگانه حسرت و غرور، همان افسانه تکرار دو گانه تاریخ است. هم سیاه و هم سپید و سمیه بیشک از تبار تکرار سپیدیهاست.
برگرفته از راه سبز

کردستان از نخستین قربانیان جنایت علیه بشریت توسط جمهوری اسلامی به مناسبت سی‌امین سالروز فرمان حمله خمینی

رئوف کعبی


مردم کردستان علیرغم تمامی خسرانی که تا کنون متحمل شدهاند اما همچنان و با درسگیری از تجارب گذشته، در انتظار فرصتهای مناسب برای به نمایش گذاشتن اراده خود درراه ساختن آیندهای بهتر هستند. بی گمان، خیزش اعتراضی اخیر مردم ایران و ارداه آنان برای رهائی از چنگال استبداد، راه پیوند مبارزاتی میان تمامی آحاد جامعه، برای بر پائی ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک، را بیش از هرزمان دیگر هموار نمودهاست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱٣٨٨ - ۱٨ اوت ۲۰۰۹


مردم کردستان برای دستیابی به خواستههای دمکراتیک خویش طی دهههای طولانی، مبارزات غرورانگیزی داشته و ازمراحل دشواری گذشتهاند. سرکوب وستم شاهنشاهی وجنایات وبیداد سی ساله جمهوری اسلامی، پاسخی بوده است کهاین حکومتها به خواستههای عادلانه مردم کردستان داده‌‌اند.
پیش از انقلاب، خمینی در فرانسه با وعدههائی چون: حق خودمختاری کردستان و آزادیهای سیاسی نیروهای غیرمذهبی، کوشید راه دستیابی به قدرت را هموار نماید، اما با پیروزی انقلاب نه تنها این وعدهها فراموش شد بلکه سردمداران اصلی حکومت از همان روزهای نخست، راه سرکوب پیشه کردند و جدالی ددمنشانه را با هرآنچه که نشانی از آزادی و دگراندیشی داشت، برگزیدند.
مردم کردستان که همگام و دوشادوش مردم ایران در انقلاب ضد سلطنتی، فعالانه شرکت نموده بودند، با بهره بردن از فضای ایجاد شده پس از سقوط شاه، به دلیل تجارب تاریخی و داشتن سابقه تشکلیابی، خود را به اشکال گوناگون سازمان میدادند. احزاب و سازمانهای سیاسی با گرایشات فکری ناهمگون، به رغم برخی کاستیها، کوشیدند با پیریزی مناسباتی دمکراتیک، در اداره شهرها، روستاها و محلات نقش ایفا کنند. در نتیجه این تلاشها، تشکلهای متعددی از نهادهای صنفی، شوراهای کارگری و دهقانی گرفته، تا انچمنهای دمکراتیک گستردهای شکل گرفتند.
روندی که در کردستان پیش میرفت ، درتضاد آشکار با آن مسیری بود که سران تازه به قدرت رسیده میخواستند و درپیش میگرفتند.
در"بهارآزادیسنندج اما، "نوروز" خونینی داشت. پس از اعتراضات مردم درمقابل تحریکات جریانات وابسته به حکومت مرکزی، تمامی یک شهر "ضدانقلاب" خوانده شد. نیروهای نظامی وارتش، که طبق قاعده، دفاع از "مرزها" را به عهده دارند، موظف به سرکوب مردم شدند. ارتش در انجام این وظیفه از هیچ جنایتی فروگذار نکرد و شهر سنندج و ساکنان آنرا با بمباران هوائی و پرتاب توپ و خمپاره هدف قرارداد. بدینسان حاکمیت نوپا، از همان آغاز، سرکوب هرگونه صدای مخالف و نگاهی متفاوت با خودرا، در دستور گذاشت
آگاهی سیاسی و نگاه مردم کردستان به تحولات بعد از انقلاب، زنگ خطری برای سیاهاندیشان حاکم به شمار میرفت. در کنار و همراه با صدای آزادیخواهان در سراسرایران، جنبش حقطلبانه مردم کردستان، جایگاهی ویزه یافته و در برابر حکومت جدید، به حق به سنگری برای دفاع از آرمانهای تاریخی مردم ایران یعنی آزادی وچند صدائی، تبدیل شد. سران حکومت هم به درستی این دو را در ارتباط با هم میدیدند از اینرو، یورش به دانشگاهها و حمله به مطبوعات و دفاتر سازمانهای مترقی و دستگیری و محاکمه فعالین شناخته شده سیاسی در تهران وسایر مناطق را با حمله به کردستان پیوند زدند.
نیروهای مدافع آزادی که از جدائی دین از دولت، تشکیل شوراهای مردمی در شهر وروستا و اداره دمکراتیک حامعه وبویژه ازبرابر حقوقی ملی دفاع میکردند، از طرف مردم کردستان، به شکل بارز و چمشگیری مورد توجه قرار گرفته، حمایت شدند. رای "نه" به رفراندم جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱٣۵٨، گواه آن است. عموم مردم کردستان به همراه نیروهای ترقیخواه، به راهی چشم دوخته بودند که در تقابل با اهداف حکومتگران بود. رژیم در پی چارهای میگشت تا فرصت کافی برای سازماندهی ارگانهای سرکوب به دست آورد. سفر نمایندگان حکومتی به کردستان از سوئی در خدمت دستیابی به این فرصت بود و از سوی دیگر، به آشکار نمودن این واقعیت کمک نمود که مردم کردستان سر تسلیم در مقابل نظم جدید فرود نخواهند آورد.
خمینی واطرافیان او با آگاهی از قرار دشتن اهداف این جنبش در تقابل آشکار با نقشه آنها برای جامعه ایران، یک راه را برگزیدند. حمله به کردستان برای از بین بردن هرگونه حرکت آزادیخواهانه و سرکوب هر فریاد حق طلبانه. آنها نابود کردن هر صدائی را در دستور گذاشتند که به جای "وحدت کلمهتنوع را طلب میکرد و به جای حکومت آسمانی، خواهان اداره سرنوشت خویش به دست خود می شد. دفاع از آزادی واهداف وارزشهای اساسی را با توصیهواهی "الآن وقت این حرفها نیسترها نساخت وبرسینه سوداگران سیاسی که به بهانه "مبارزه ضدامپریالیستیپایمالی ونفی دمکراسی را نظارهگر شدند، دست رد زد.
درچنین وضعیتی بود که خمینی، در ۲٨ مرداد ماه سال ۱٣۵٨، با سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم و وارد آوردن اتهامات بیپایه به نیروهای سیاسی در کردستان، که گویا خانواده نظامیان را به گروگان گرفتهاند ، و با تهیج پاسداران و نیروهای تازهسازمان یافته، فرمان حمله به کردستان را صادر کرد. این فرمان یکی ازسندهای مهمی است که نشان میدهد چگونه تحت بهانههای واهی، مردم یک منطقه، دشمن وبیگانه تلقی شده و با خشونت و بی رحمی، سرکوب می شود.
تجاوز وحشیانه و مغول واربه شهرها و روستاهای کردستان، بمباران مناطق مسکونی، به آتش کشیدن مزارع ، کشتار جمعی، اعدام گروه گروه از فرزندان این خاک و بوم در پاوه و سپس دردیگر شهرها، یکی از"دستاوردهای" انقلاب اسلامی بود که توسط آمر اصلی آن یعنی خمینی و سایر سران جمهوری اسلامی حکم آن صادر و به دست افرادی چون "چمران"، "ابوشریف" و "خلخالیعملی شد.
اگر هم از وسعت بمباران و ویرانی شهرها وروستاهای کردستان و تلفات بیشمار جانی آن بگذریم، همان محاکمات خلخالی که پشت درهای بسته و ظرف مدت کمتر از چند دقیقه صورت میگرفت، به تنهائی نشاندهنده ماهیت ضدمردمی و ضد دمکراتیک رژیم است.
صحنه اعدام دستجمعی درفرودگاه سنندج در شهریورماه سال ۱٣۵٨، بویژه شلیک به "احسن ناهید" که با جراحات بسیار، از بیمارستان بر سر برانکارد منتقل شده بود و در حالت درازکش و درکنار برادرش تیرباران میشد، به تنهائی زبان گویای اقداماتی است که نامی جزجنایت علیه بشریت برآن نمیتوان گذاشت.
این اعمال جنایتکارانه هرگز متوقف نشد. اعدامها و کشتار جمعی در سال بعد توسط خلخالی درشهرهای کردستان، قتل عام ونسل کشی روستاهای "قارنا" و "قهلاتاناعدام ۵۹ تن ازجوانان مهاباد تنها ظرف یک شب، کوچدادن اجباری مردم روستاهای مرزی ، تبعید جمعی خانوادههای فعالین سیاسی ومصادره اموال آنها، ترور رهبران وکوشندگان سیاسی کرد، ایجاد جو رعب و وحشت وخفقان شدید به وسعت مناطق کردنشین وبسیارنمونههای دیگر، شواهد انکارناپذیری است که می توان آنرا در چارچوب جنایت علیه بشر توسط جمهوری اسلامی قرار داد.

سی سال پس از سالگرد فرمان خمینی به کردستان، جامعه ایران امروزه درشرایطی حساس قرار گرفته است. خشم فروخفته مردم طی این سالها، در رویدادهای اخیر، رژیم جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است. مبارزه و مقاومت دلیرانه مردم علیه نظام حاکم، وارد مرحله نوینی شده است که نوید تغییروتحول را باخود دارد. به مانند همیشه، پاسخ جمهوری اسلامی به مردم، سرکوبهای شدید ورفتارهای فجیع وغیرانسانی است. اما برخلاف سابق، ماهیت واقعی استبداد مذهبی درابعادی کم سابقه برای همگان نه تنها آشکار گشته بلکه بنا به شرایط جدید وبرزمینه مساعدکنونی، محکومیت جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت، بار دگر واین باردرابعادی همه جانبهتر، به طور جدی درمیان تمامی فغالین حقوق بشر وبه طور کلی تمامی دلباختگان به عدالت وآزادی، موضوعیت پیدا کردهاست.
موفقیت در پیگرد رژیم جمهوری اسلامی برای جنایات مرتکب شده، در دادگاهی صالح، درگرو همکاری، همصدائی و همگامی تمامی نیروهائی است که در دفاع از حقوق بشر و برای آزادی مبارزه میکنند. شرایط کنونی، بستر مناسبی برای برداشتن گامهای بلند دراین راستاست که هم به لحاظ حقوقی و هم بویژه به لحاظ سیاسی امکان آن فراهم شدهاست. دراین راه اما هر گونه تلاش برای محدود کردن جنایات رژیم جمهوری اسلامی به دورهکنونی ویا دورههای محدودی در طول حیات آن، با هر دلیل و به هر بهانهای انجام شود، خواسته یا ناخواسته، مانعی خواهد شد در راه به محاکمه کشاندن سران جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت.
فاجعهای که طی دو ماه گذشته برسرمردم ما آمده است، به تنهائی مدعای جنایت علیه بشریت توسط جمهوری اسلامی است. اما فرمان حمله خمینی به کردستان و عواقب آن، تعرضات و سرکوب در ترکمن صحرا و خوزستان، اعدامها و سرکوبهای گسترده سالهای اول دهه شصت، قتل عام سراسری در زندانها در سال شصت و هفت، ترور دگراندیشان و قتلهای زنجیرهای، همه و همه حاکی از این واقعیت است که جنایت علیه بشریت توسط جمهوری اسلامی، قدمتی به اندازه طول عمر آن دارد. نمیتوان آزادیخواه بود ویا از حقوق بشر سخن گفت اما این واقعیات را نپذیرفت.
مردم کردستان علیرغم تمامی خسرانی که تا کنون متحمل شدهاند اما همچنان و با درسگیری از تجارب گذشته، در انتظار فرصتهای مناسب برای به نمایش گذاشتن اراده خود درراه ساختن آیندهای بهتر هستند. بی گمان، خیزش اعتراضی اخیر مردم ایران و ارداه آنان برای رهائی از چنگال استبداد، راه پیوند مبارزاتی میان تمامی آحاد جامعه، برای بر پائی ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک، را بیش از هرزمان دیگر هموار نمودهاست.

از اخبار روز

اعتراف مهدی سحرخیز فرزند عیسی سحرخیز

اطلاعيه گزارشگران بدون مرز: توقيف اعتماد ملی برای افشای شکنجه و تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی

سه شنبه 27 مرداد 1388

گزارشگران بدون مرز بار ديگر سرکوب و سانسور مطبوعات در ايران را محکوم می کند. در تاريخ ٢٦ مرداد ماه روزنامه اعتماد ملی از سوی دستگاه قضايی به علت روشنگری های اخير مهدی کروبی صاحب امتياز آن در باره شکنجه و تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی توقيف شد. گزارشگران بدون مرز همچنين نگرانی خود را از وضعيت روزنامه نگاران زندانی از جمله کيوان صميمی بهبهانی و هنگامه شهيدی اعلام میکند.

گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام میکند " روزنامه نگاران نيز همچون همه ی دستگير شدگان اعتراضات اخير مورد شکنجه و بدرفتاری قرار گرفته اند. امروز هيچ کس حتا وکلای زندانيان از پرونده آنها خبر ندارد. سلامت و جان روزنامه نگاران زندانی در خطر است ما بار ديگر خواست خود مبنی بر سفر کميسر عالی حقوق بشر و بازديد از زندان های ايران را تکرار می کنيم. "
در شبانگاه ٢٥ مرداد ماه روزنامه اعتماد ملی اجازه انتشار نيافت و عليرغم تکذيب دادستان تهران سعيد مرتضوی در فردای آنروز مبتی بر عدم توقيف روزنامه، اما چند ساعت بعد، شعبه ١٣ دادسرای تهران با ارسال نامه ای به معاونت داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهان ممانعت از انتشار روزنامه اعتماد ملی تا" اطلاع ثانوی" برای « انتشار مطالب خلاف قانون و مجرمانه » شد.
در پی انتشار نامه ٩ مرداد ماه مهدی کروبی در باره شکنجه، بدرفتاری و تجاوز به زندانيان در زندان های جمهوری اسلامی، حمله ای سازمانيافته به اين روحانی مخالف و صاحب امتياز روزنامه اعتماد ملی از سوی هواداران رهبری ايت اله خامنه ای و محمود احمدی نژاد در روزنامه های دولتی و تريبون های نماز جمعه آغاز شد.
يادآور می شويم که از تاريخ ٢٣ خرداد ماه نيروهای قضايیامنيتی تحت رياست سعيد مرتضوی دادستان تهران در چاپخانه های روزنامه ها مستقر و همه مقالات و مطالب را پيش از انتشار کنترل می کنند. از آن تاريخ روزنامه اعتماد ملی بارها با ستون های سفيد و يا "تصحيح" شده انتشار يافته بود.

گزارشگران بدون مرز همچنين نگرانی خود را از وضعيت روزنامه نگاران زندانی اعلام می کند. برخی از اين زندانيان همچنان در سلول های انفرادی و تحت فشار قرار دارند و از تاريخ دستگيری تا امروز با خانواده و وکلای خود تماس نداشته اند، اين روزنامه نگاران همگی از حق ملاقات قانونی خود محروم شده اند. از جمله کيوان صميمی بهيهانی سردبير نشريه نامه و همکار بسياری از روزنامه های مستقل که از تاريخ ٢٣ خرداد در بازداشت بسر می برد تاکنون به خانواده و وکلای او خبری داده نشده است. هنگامه شهيدی روزنامه نگار و بلاگ نويس که از تاريخ ٩ تيرماه در بازداشت بسر می برد، فقط يک بار با مادر خود ملاقات داشته است. مادر اين روزنامه نگار در تاريخ ٢٢ مرداد ماه پس از ملاقات از " صدای گرفته، ضعف شديد جسمی و بيماری " دخترش ابراز نگرانی کرده است.

گزارشگران بدون مرز از آزادی تعدادی از روزنامه نگاران و وب نگار زندانی با خبر شده است. کاوه مظفری که در تاريخ ١٨ تير بازداشت شده است در تاريخ ٢٦ مرداد ماه آزاد شد. همچنين مرجان عبدالهيان و ساتيار امامی عکاسان بازداشت در تاريخ ١٨ تير و مهناز محمدی و رخساره قايم مقامی که با جعفر پناهی در مراسم چهلم برخی از جانباختگان در بهشت زهرا در تاريخ ٨ مرداد بازداشت شده بودند همگی در هفته های گذشته آزاد شده اند.
لازم به يادآوری است که همه روزنامه نگاران تا برگزاری دادگاه بصورت " موقت و با سپردن وثيقه" آزاد شده و می توانند هر زمان احضار و بازداشت شوند.


گویا

رهبران طالبان افغانستان: انگشت‌هاي شركت‌كنندگان در انتخابات را قطع مي‌كنيم

رهبران طالبان افغانستان:
انگشتهاي شركتكنندگان در انتخابات را قطع ميكنيم


با تهديدهاي طالبان عليه ساكنان روستاهاي جنوب افغانستان كه بيشتر پشتو و از طرفداران «حامد كرزي»، رئيسجمهوري افغانستان هستند، پيشبيني ميشود كه ميزان شركت طرفداران وي در انتخابات كاهش يابد.

ايلنا: رهبران طالبان افغانستان مردم اين كشور را تهديد كردند كه هر كسي در انتخابات رياستجمهوري شركت كند، انگشتانش را قطع ميكنند.
به گزارش ايلنا به نقل از ديليتلگراف، شوراي رهبري طالبان به رياست «ملا عمر» مردم افغانستان را به تحريم انتخابات فرا خوانده است و انتخابات رياستجمهوري روز پنجشنبه در اين كشور را «انتخابات شرمآور آمريكايي» خواند.
روزنامه نيويوركتايمز در اين زمينه به نقل از يكي از فرماندهان طالبان و خطاب به ساكنان روستاهاي جنوب افغانستان گزارش داده است: « از اثر جوهري شدن انگشتان افراد ميفهميم كه چه كساني در انتخابات شركت كردهاند‌ و انگشتان آنها را قطع ميكنيم
اين تهديد جديد طالبان گزارشهايي قبلي مبني بر توافق برخي رهبران طالبان براي اجراي آتشبس محدود براي شركت بدون خشونت مردم در انتخابات را تكذيب ميكند.
ساكنان روستاهاي جنوب افغانستان بيشتر پشتو و اغلب از طرفداران «حامد كرزي»، رئيسجمهوري افغانستان هستند و پيشبيني ميشود كه با اين تهديدها، ميزان شركت طرفداران وي در انتخابات در جنوبكاهش يابد.
انتخابات رياستجمهوري افغانستان بيستم ماه آگوست همراه با انتخابات شوراهاي استاني برگزار ميشود.
پايان پيام

منبع: ایلنا
معاون حزب الله : با حمله اسرائيل به لبنان جنگ را تا فلسطين مي کشانيم
همدان - معاون دبيرکل حزب الله لبنان گفت: اگر اسرائيل يک بار ديگر جرات کند به لبنان حمله کند ، جنگ را تا فلسطين کشانده و کاري مي کنيم که دست از پا درازتر به کشورش برگردد.
به گزارش خبرنگار ايرنا، شيخ "عبدالکريم عبيدشامگاه يکشنبه در حاشيه روز دوم گردهمايي بزرگ آزادگان ايران و جهان اسلام در جمع خبرنگاران افزود: تهديدهاي اسرائيل فقط حرف بوده و فراتر از آن تجاوز نمي کند.
وي اظهار داشت: مقاومت اسلامي چندين برابر نسبت به سال 2006 قوي تر شده است ، درحالي که از نظر تعداد نيروي انساني، ارتش اسرائيل قابل افزايش نبوده چرا که جمعيت کمي دارد ، ولي جمعيت لبنان در حال افزايش بوده و هزاران رزمنده داريم.
عبيد تصريح کرد: سيد حسن نصرالله فرموده که دهها هزار رزمنده داريم و به ملت ايران بشارت مي دهم که در آينده نه چندان دور به پيروزي هاي بزرگي دست مي يابيم.
وي اضافه کرد: اگر مي خواهيد مقاومت اسلامي در لبنان باقي بماند و پيروز شود بايد از ولايت فقيه حفاظت کرد ، چرا که خط و مسير ما و ايران يکي است.
عبيد گفت : همانطور که مي گفتيد "حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله" آلان ما هم مي گوييم "حزب فقط حزب الله رهبر ما خامنه اي" و اين دو راه يکي است، زنان، کودکان، مردان و تمامي مردم لبنان مي دانند که رهبرشان در گذشته خميني(ره) بوده و امروز آيت الله خامنه اي است.
شيخ عبيد گفت: هيچ کس در لبنان فکر نمي کند که رهبر ما سيد حسن نصرالله است، سيد حسن رهبر مقاومت اسلامي بوده و رهبر ما و تمامي شيعيان جهان سيد علي خامنه اي است ، به همين خاطر هر گونه تغيير، جدايي و تفرقه در ايران تاثير منفي در مقاومت اسلامي لبنان خواهد گذاشت.
معاون دبيرکل حزب الله افزود: اسرائيلي ها براي رسيدن به هدفشان و اين که همه چيز را به دست آورند ، از هيچ کاري فروگذار نبودند.
وي تصريح کرد: در حال حاضر حتي يک اسير لبناني هم در زندان هاي رژيم صهيونيستي نيست و زندانيان از فلسطين و اردن و برخي ديگر از کشورها هستند.
وي اضافه کرد: تعدادي مفقودالاثر داريم که از سرنوشت آنها بي خبريم و تنها يک لبناني در اسارت رژيم صهيونيستي بوده که متعلق به قبل از مقاومت اسلامي بوده است.
وي اظهار داشت: عمليات آزادسازي زندانيان لبناني نه با مذاکره که با انجام عمليات بوده، نظاميان اسرائيلي را به اسارت درآورده و با اسرائيلي ها مبادله مي کرديم.
عبيد که 15 سال در اسارت رژيم صهيونيستي بوده، درباره سرنوشت چهار ديپلمات ايراني در اسارات رژيم صهيونيستي نيز گفت: در طول اسارت در زندان، اين ها را نديدم، حکومت لبنان مسوول سرنوشت و سلامت ديپلمات هاي ايراني است ، چرا که اينها در لبنان کار مي کردند.
وي تصريح کرد: سرنوشت اين ديپلمات ها به طور دقيق براي ما مشخص نشده و اميدواريم به همراه امام موسي صدر به زودي آزاد شوند.
وي تاکيد کرد: اصل را بر اين مي گذاريم که ديپلمات هاي ايراني در بند اسارت رژيم صهيونيستي زنده هستند، در مورد موسي صدر هم اين گونه است، با حکومت ليبي صحبت کرده و جواب درستي در اين باره به ما نداده و گفته اند به ايتاليا رفته و در آنجا مفقوده شده ولي ما دلايلي داريم که زنده و هنوز شهيد نشده است.
وي گفت: همانطور که نتانياهو تصريح کرده هدف بزرگ اسرائيل ، ايران و مقاومت اسلامي در لبنان است و ايران را دشمن اصلي خود مي داند و آمريکايي ها مي دانند که جنگ اصلي با ما است.
نماينده سابق شيعيان در مجلس سناي افغانستان که 43 ماه در گوانتانامو زنداني بوده نيز گفت: زندانيان گوانتانامو، اين زندان را به عالم برزخ تشبيه مي کردند، نامه و ارتباط ها در آنجا بسيار مشکل بود.
"محمد عليشاه موسوي کرديزيافزود: همه چيز در نامه هايمان سانسور مي شد و پس از يک سال به دست خانواده هايمان مي رسيد و از احوال آنها غافل بوديم.
وي ادامه داد: هر روز شاهد شکنجه و آزار و اذيت دوستان خود بوديم ، آزار و اذيتي که اگر در محيطي عادي انجام شود ، هفته ها رنج مي بريم، اين آزارها باعث مي شد احساسات و عواطف خود را بکشيم.
وي همچنين از برگزار کنندگان گردهمايي بزرگ آزادگان ايران و جهان اسلام تقدير کرد و گفت: در اين گردهمايي ها دنبال کساني مي گرديم که زير شکنجه هاي ظالمان بودند ، جاي زندانياني که در اسارت عراق بودند، زندانيان زمان شاهنشاهي در ايران، زندانيان پاکستان که به دليل شيعه بودنشان اسارت مي کشيدند و زندانيان هند، فيليپين و اندونزي در اين برنامه خالي است.
وي اضافه کرد: اميد مي رود بنياد شهيد اين گردهمايي را با هماهنگي رايزنان ايران در ساير کشورها به گونه اي برگزار کند که شاهد حضور عزيزان بيشتري در آن باشيم.
645/564

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 637097

شیرین عبادی: ’’تجاوزجنسی‘‘ جنایت علیه بشریت و قابل پیگیری در دادگاه‌های بین‌المللی است

با افشای نامه‌ی کروبی در مورد تجاوز جنسی به زندانیان، بسیاری از فعالان حقوق بشر در پی طرح این موضوع در دادگاههایبینالمللی هستند. شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل میگوید در زمان مقتضی این کار انجام خواهد شد. ‌‌


دویچهوله: از زمان انتشار نامه‌ی مهدی کروبی مبنی بر تجاوز جنسی به زندانیان در اوین و سایر بازداشتگاهها، بسیاری از خانوادههای زندانیان نگران این موضوع هستند. در بیانیه‌ی شماره‌‌ی ۵ خانوادههای دستگیرشدگان به طور مشخص به این موضوع اشاره شده و گفته شده است «ما نگران عزیزانمان بویژه دختران بیگناه در بندمان هستیم». برای پیگیری حقوقی این قضیه، یعنی تجاوز جنسی در زندانها، در مجامع بینالمللی چه کاری میشود صورت داد؟

شیرین عبادی: تجاوز جنسی در زندان از مصادیق بارز شکنجه است و از نوع جرائم علیه بشریت است و طبیعتاً قابل رسیدگی در مجامع بینالمللی است که البته در این خصوص به موقع اقدام لازم خواهد شد. کسانی که این چنین ددمنشانه به حقوق هموطنان خودشان متعرض میشوند و به آنها تجاوز میکنند، متوجه باشند که اگر عدالت در ایران اجرا نشود، دنیا به ایران ختم نمیشود، بلکه دادگاههای دیگری هستند که صداهای این مظلومان در بند را بشنوند.


یکی دیگر از نگرانیهای خانوادهها این موضوع است که در ملاقات با زندانیانشان، زندانیان اصرار بر این دارند که ما نیازی به وکیل نداریم. این که یک زندانی در داخل زندان به خانوادهاش بگوید که ما نیازی به وکیل نداریم، کمی غیرعادی است. تفسیر شما از این موضوع چیست؟

این حرف را بایستی از جنس همان اعترافات نمایشی دانست. یعنی کسانی که در بندند، تحت فشارند و به خاطر اینکه بازجو به آنها میگوید که چنین بگویند، مجبورند این حرف را بزنند برای این که کمی از فشار بازجوها کاسته بشود. وگرنه وکیل برای حفظ حقوق موکل است. وقتی کسی میگوید وکیل نمیخواهم، به خوبی میشود دریافت که تا چه اندازه تحت فشار است. و از سوی دیگر، متأسفانه از دو سه سال قبل به وسیله‌ی آقای مرتضوی این شیوه باب شد که بر متهمان فشار میآورند که وکلایی را انتخاب بکنند که مورد تأیید دادسرا و قوه‌ی قضاییه هستند و اجازه نمیدهند که متهم وکیلی را که خودش به او اعتماد دارد انتخاب بکند. نمونهاش را ما در مورد رکسانا صابری دیدیم که وکلای کانون مدافعان حقوق بشر شش بار مراجعه کردند، آقای حداد گفت که اجازه نمیدهم از اینها انتخاب کنید و آخر خانواده را مجبور کردند وکیلی را انتخاب بکند که مورد اعتماد دادگاه است. وکیل بایستی مورد اعتماد موکل باشد، نه مورد اعتماد دادگاه. بنابراین تمامی این گونه اعمال برخلاف حقوق قانونی است که در قوانین ما برای متهم شناخته شده است و اینها اعمال فراقانونی است که بایستی به آنها رسیدگی بشود. و تکرار میکنم، دنیا به ایران ختم نمیشود. امیدوارم که دادگاههای ایران عدالت را اجرا بکنند اما اگر این کار را نکردند، بدانند که جنایت علیه بشریت قابل رسیدگی در سایر دادگاهها نیز هست.

در حال حاضر دو تن از وکلای کانون مدافعان حقوق بشر، آقایان دادخواه و سلطانی، در زندان هستند و بعضی شنیدهها حاکی از این است که برخی وکلایی که در بیرون از زندان هستند هم، از ادامه‌ی وکالت زندانیان سیاسی اعلام انصراف دادهاند. این وضعیت را چه طور ارزیابی میکنید؟ با وجود این، آیا واقعاً دیگر وکیلی جرأت میکند که طرف پروندههای زندانیان سیاسی برود؟

به علت فشار بیش از اندازهبر وکلای مستقلی که دعاوی علیه متهمان سیاسی را قبول میکنند، این شهامت از وکلا سلب میشود. کانون وکلای حقوق بشر که هشت سال قبل با کمک تعدادی از وکلای همکار تأسیس شد، کلیه‌ی دعاوی زندانیان سیاسی را به رایگان میپذیرفت و این البته از نظر افرادی که خودشان را بالاتر از قانون میدانند گناه کمی نبود. به همین دلیل انواع و اقسام محدودیتها را برای کانون فراهم آوردند. حتا در زمان آقای خاتمی حاضر نشدند این کانون را ثبت قانونی بکنند، با وجود این که ما تمامی شرایط قانونی را برای ثبت داشتیم. بعد در زمان آقای احمدینژاد برخلاف قانون آمدند دفتر را پلمب کردند که ما شکایت کردیم و به شکایت ما کسی رسیدگی نکرد. حتا یکبار من را احضار نکردند که شکایت تو چیست. از آن طرف به دفتر وکالت من هجوم آوردند. وزارت اطلاعات همکاران ما را به دفعات احضار میکرد، تهدید میکرد و در آخر آقایان سلطانی و دادخواه را دستگیر کردند که الان بیگناه در زندان هستند. و نکته‌ی جالب این است که آقایان قضات دادگاه انقلاب، ازجمله آقای حداد، به آقای سلطانی گفته تو را بدون قید و شرط آزاد میکنم، به این شرط که اولاً مصاحبه نکنی، دوما دیگر با کانون مدافعان حقوق بشر همکاری نکنی و سوما دیگر با عبادی هم کار نکنی. البته آقای سلطانی این شرط را قبول نمیکنند و میگویند من آزاد هستم که با هر کسی که بخواهم همکاری کنم و با هر رسانهای که بخواهم صحبت کنم. بنابراین ترجیح میدهم بروم زندان و چنین آزادیای به درد من نمیخورد. عین همین مسئله برای آقای دادخواه پیش آمده است و آقای دادخواه در ملاقاتهایی که داشتند گفتهاند که ایشان را تحت اذیت و آزار جسمی و روحی قرار دادهاند که دیگر حق نداری با عبادی همکاری کنی و بایستی اعتراف بکنی که کانون مدافعان حقوق بشر مرکزی برای توطئه علیه امنیت کشور بوده است. آقای دادخواه هم منکر این مسئله میشوند و میگویند من از ابتدای تأسیس با این کانون همکاری داشتم و جزو مؤسسین بودم و میدانم که این کانون جز خدمت به میهن هیچ کار دیگری انجام نداده است و حاضر نیستم یک چنین اعتراف دروغی بکنم و سالها در زندان میمانم، ولیکن اعتراف نمیکنم.

در هفته‌ی جاری برخی از زندانیان توانستند با خانوادههایشان ملاقات بکنند. ولی برخی دیگر از زندانیان متأسفانه نه تنها ملاقات نکردند، بلکه هنوز خبر درستی در مورد محل نگهداری آنها در دست نیست، ازجمله آقای کاظمی، برادر خانم زهرا رهنورد. شما خبر جدیدی از ایشان دارید؟

آقای مهندس شاپور کاظمی با سن بالایی که دارند فقط به گناه اینکه برادر خانم زهرا رهنورد هستند به گروگان گرفته شده‌ و اسیر شدهاند. برای اینکه با اسارت ایشان دهان مهندس موسوی و خانم زهرا رهنورد را ببندند، که البته دیدیم این چنین نشد و این دو فرد نه تنها دهانشان بسته نشد، بلکه حتا سخن به اعتراض هم نگشودند، برای اینکه تفاوتی بین برادر خودشان و سایر افرادی که در بند هستند قائل نشوند. این آدم نه سیاسی بوده و نه اساساً در کار انتخابات و اعتراضات دخالت داشته است. ایشان با سنی نزدیک به هفتاد سال، یک مهندس قدیمی است که فقط در زمینه‌ی مهندسی فعالیت میکرده است. این آدم را که هیچ ارتباطی به تظاهرات و اجتماعات نداشته در ماشیناش دستگیر میکنند و در حقیقت گروگان میگیرند، برای این که خانم رهنورد و آقای موسوی را مجبور به سکوت بکنند. ولیکن دیدیم که آنها ساکت نشدند. آقای مهندس کاظمی تا به امروز حق نداشته وکیل بگیرد، حق ملاقات با خانواده را نداشته و از کلیه‌ی حقوق انسانی یک زندانی محروم شده است، صرفاً به گناه این که خواهرش همسر مهندس موسوی است.

خانم عبادی، همان طور که گفتم این هفته تعدادی از زندانیان توانستند ملاقات بگیرند. برای برخی دیگر از زندانیان قرار وثیقه صادر شده است. در هفتههای اخیر هم چندین تن از زندانیان آزاد شدهاند. ولی از سوی دیگر زندانیانی هستند که هنوز حتا اجازه‌ی تماس با خانوادهشان به آنها داده نشده است. این دو گونه خبر را در کنارهم گذاشتن، حالتی از بیم و امید را بوجود میآورد. امید برای کسانی که آزاد شدهاند، و بیم از جان کسانی که همچنان در بندند و همچنان از تماس آنها با خانوادههایشان مانع میشوند. پیشبینی شمااز این وضعیت چیست ؟

امیدوارم که کسانی که در بندند بزودی آزاد بشوند. زیرا همه میدانیم که علت در بند بودن آنها چیست. برای این که به مردم القاء بکنند که انتخابات، درست صورت گرفته و آنچه افراد آزادشده از زجر و شکنجه‌‌ی خودشان در بازداشتگاهها گفتهاند و آنچه آقای کروبی از تجاوز به جوانان مردم اعلام کرده نادرست بوده است. امیدوارم که اینها هم بزودی آزاد بشوند. ولی تکرار میکنم، کسانی که مرتکب چنین جنایاتی میشوند بایستی بدانند: دنیا به ایران ختم نمیشود.

مصاحبهگر: میترا شجاعی
تحریریه: کیواندخت قهاری
رادیو دویچه وله

خامنه ای مسئول تجاوز در زندان ها است.